X
تبلیغات
معرفی کتاب - یک روز قشنگ بارانی/اشمیت

یک روز قشنگ بارانی

 

اریک امانوئل اشمیت

شهلا حائری

 

انتشارات قطره

۵ داستان کوتاه که منتخب از یکی از کتاب های آقای اشمیت هستند و مرکز توجه همه داستان ها بانوان می باشند . زن های شاد ،غمگین ، موفق، نا امید،..... و پایان های جذاب و ناگهانی از جمله خصوصیات کتاب است .

یک روز قشنگ بارانی : داستان زنی زیبا و بدبین . زنی که به چه نگاه می کند بدی ها و معایب آنر ا می بیند . هلن به هیچ پسری علاقه مند نمی شود ....

غریبه : زنی که خبرنگار است . زنی سالخورده که سالخوردگی خود را فراموش کرده و از نظر ذهنی به دوران جوانی بازگشته

ادت معمولی : ادت زنی از طبقه پایین جامعه و بسیار سطحی که روزی به دیدار نویسنده محبوبش می رود

تقلبی : امه زنیست که سال ها معشوقه رئیسش بوده و پس از ترک شدن توسط او به عالم و آدم شک دارد .

زیباترین کتاب دنیا : زنان زندانی در سیبری تصمیم می گیرند برای دخترانشان یادداشتی بنویسند

کتاب فوق العاده زیبایی بود چند سال پیش کتاب را از طرف دوستی فوق العاده عزیز هدیه گرفتم تا امسال نخونده بودمش و وقتی شروع کردم به خوندن یک دفعه بعد از مدت ها اون دوست اس ام اس داد . دلم براش تنگ شده و خیلی واسه این کتاب ازش ممنونم .

کتاب جذابیه و خیلی خوب روی روان شناسی و رفتارها کار کرده خیلی حال و هوای زنانه داره و زیباست . همه داستان های کتاب قشنگ هستند اما من ادت معمولی را بیشتر پسندیدم .

پدر آقای اشمیت قهرمان مشت زنی بوده . مادرش هم قهرمان دو و میدانی فرانسه بوده هر چند پدرش این کار را خودنمایی می دونسته و به مادرش اجازه ادامه فعالیت را نمی ده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

سن و سال معنیش اینه که زندگی ما بیشتر پشت سرمونه تا جلومون، معنیش اینه که شما یک زندگی برای خودتون درست کردید و من یک زندگی دیگه . پاریس-شارلوروا ، پولدار- بی پول . زندگی های تعیین شده ... دیگه دیر شده . می تونیم در زندگی با هم برخورد کنیم ولی ملاقاتی در کار نیست .

 

-امروز یک روز قشنگ بارانی است .
هلن از او پرسید چطور یک روز بارانی می تواند زیبا باشد . آنتوان هم برایش تعریف کرد : از رنگ های گوناگونی که آسمان ، درختان و سقف خانه ها به خود می گیرد و آن ها عنقریب وقت گردش خواهند دید ، از نیروی وحشی اقیانوس ، از چتری که آن ها را هنگام قدم زدن به هم نزدیک تر می کند ،از شادی پناه بردن به اتاق برای صرف یک چای داغ ، از لباس هایی که کنار آتش خشک می شوند ، از رخوتی که به همراه دارد ، از فرصتی که خواهند داشت تا چندین بار بیامیزند ، از صحبت های زیر ملحفه درباره ی زندگی و گذشته ، از بچه هایی که از ترس طبیعت سراسیمه به چادری پناه می برند ....

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 8:37 توسط فرانک |