من او

 

 

رضا امیرخانی

 

 انتشارات سوره مهر

 خانواده فتاح ها از خانواده های ثروتمند و مذهبی تهران قدیم هستند . حاج فتاح دو نوه اش مریم و علی را بسیار دوست دارد و همیشه سعی می کند لوطی گری را به آنها یاد دهد . داستان بر محوریت علی فتاح می چرخد پسری بزرگوار که عاشق دختر کلفتشان به نام مهتاب است . در پی کشف حجاب مریم به فرانسه می رود و بعد از مدتی مهتاب نیز به پیش او می رود و علی همچنان عاشق است و مهتاب همچنان عاشق است و ....

افتضاح بود به نظر من . خیلی بدم اومد خیلی وقت بود دنبال یک فرصتی بودم بخونم این کتاب را اما واقعا بدم اومد ... از لحن لوس طنزش از خوب نشون دادن آدمهای مذهبی و انقلابی ....بدتر از همه این عشقش بود که حالم را بهم می زد اوج عشق و دلدادگی و .... را در قالب یک پسر 13 ساله و یک دختر 7 ساله نشون می داد این عشق پایدار فقط بر هیمن مبنا و تو همین سن شکل می گرفت آخ یعنی حالم بد می شد جز یک آدم عشق ندیده کی می تونه اینو اوج عشق تصور کنه اصلا چطور روش می شه بیاد عشق را تصویر کنه برای دو تا بچه احساس خیلی بدی بود ... جالبه وقتی فرانسه هستند علی هیچ وقت سر کلاس مهتاب نمی ره چون می ترسه گناه باشه یا هم باشن ، بعد یک روز که هم خونه ای مهتاب نیست شب می ره پیشش البته روی کاناپه کنار هم می شینند و فقط صورتشون را نزدیک می کنند اما اصلا هم گناهی نیست ... اصلا چرا علی با مهتاب ازدواج نمی کنه ... اصلا پیشنهاد نمی کنم این کتاب را

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 -         ترسی ندارنه. من مثل ناموس ، چشمم به اش هست .

خندیدم . معلوم نبود ناموس خود را می گفت یا ناموس مردم را !

 

 وقتی رفیق آدم چیزی از آدم خواست ، لطفش به این است که بی حکمت و بی پرس و جو بدهی . اگر حکمتش را بدانی که به خاطر حکمت داده ای ، نه به خاطر لوطی گری .

 

 تنها چیزی که حد نداره ، رفاقته!

 

  مملکت ما از دیار کفر پلیدتر است ! دست کم در کفرستان قاعده ای آزادی هست که هر کسی آن طور که خواست زندگی کند ، اما این جا اجبار است که آن طور که دیگ ران می خواهند ، زنده گی کنیم !

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:32 توسط فرانک |