![]() |
![]() |
|
|
سردسته ها
ماریو بارگاس یوسا آرش سرکوهی
انتشارات چشمه کتاب مجموعه 6 داستان کوتاه از یوسا می باشد و اولین کتاب این نویسنده نیز محسوب می گردد . سردسته ها : اعتصاب بچه های یک دبستان و چند نفر از بچه های کلاس پنجم که سردسته افراد می شوند و آنچه در انتظار همه سردسته هاست . کرجی : دعوای شبانه با چاقو . این داستان را قبلا توی مجموعه داستان های کوتاه آمریکای لاتین گردآوری شده توسط آقای کوثری هم خونده بودم . برادر کوچک : دو برادر که به دنبال سرخپوستی هستند که به خواهرشان صدمه زده . یکشنبه : پسری که عاشق دختری به نام فلوراست و برای آنکه مانع از ملاقات فلورا و دوستش روبن شود در روزهای سرد زمستان با روبن مسابقه شنا می گذارد . ملاقاتی : مردی که حاضر شده برای آزادی از زندان مقدمات دستگیری مرد دیگری را مهیا کند . پدربزرگ : پیرمردی که جمجمه ای یافته و .... خیلی خیلی قشنگ بود . دوستش داشتم . البته در ایران ما ابتدا آثار پخته تر آقای یوسا مثل مرگ در آند ، سور بز ، جنگ آخرالزمان ، گفت و گو در کاتدرال و عصر قهرمان و ... را خوانده ایم و خوب این کتاب که آغاز راه نویسندگی یوسا بوده تازه در دسترسمون قرار گرفته شاید نباید توقع همان آثار درخشان را داشت هر چند به نظر من این کتاب هم فوق العاده بود . بارگاس یوسا یکی از نویسنده های محبوب من هست و شدیدا خوشحال شدم وقتی فهمیدم نشر چشمه تصمیم داره یک کتاب دیگه از ایشون را راهی بازار کنه . ترجمه کتاب هم بسیار خوب بود و روان . بارگاس یوسا زمانی که 18 ساله بوده تصمیم می گیره ادبیات بخونه که با مخالفت خانواده روبه رو می شه . همچنین تصمیم به ازدواج داشته که در این موضوع نیز با مخالف شدید خانواده رو به رو می شه و مجبور می شه در دوران تحصیل به کار هم بپردازه تا خرج زندگی خود و همسرش را تامین کنه . ازدواج آنها 11 سال به طول می انجامد . یوسا دکترای فلسفه و ادبیات داره و به خاطر کتاب سردسته موفق با اخذ جايزه لئوپولدو آرياس می شه و قابل ذکر هست که این کتاب را در 23 سالگی نوشته . شاید براتون جالب باشه بدونید یوسا یک بار هم کاندیدای ریاست جمهوری می شه اما خوب رای لازم را نمی آره . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 8:37 توسط فرانک |
|
|
در لب پرتگاه
گراتزیا دلددا بهمن فرزانه
انتشارات ثالث گاوينا سوليس دختر يكي از ثرتمندترين باغداران دهي كوچك وفقير است . او با ايمان مذهبي بسيار زيادي پرورش يافته است . كارهاي مذهبي را با دقت و وسواس زياد انجام مي دهد ، مطيع حرف كشيش است و ... . پريامو نيز پسر نوجواني از شاگردان كشيش است كه عاشق گاويناست و مي خواهد به خاطر او كليسا را ترك كند . گاوينا نيز عاشق اوست اما فكر مي كند به خاطر اين عشق بايد با خدا رقابت كند و پسر را از چنگ او در آورد پس پسر را طرد مي كند ....... فرانچسكو نيز پزشك جوان و فقيري است كه از صميم قلب و عاقلانه و عاشقانه گاوينا را دوست دارد و به خاطر او هر نوع فداكاري اي مي كند ..... داستان به ضعف هاي شخصيتي اشاره دارد افرادي كه بدون فكر و اراده بدون توجه به عقل و احساس خود تابع خرافات مذهب مي شوند . افرادي كه مدام خود را آزار مي دهند و با وسواس شديد در هر قضيه اي خود را مقصر مي دانند . افرادي كه تنها به فكر خوشبختي ذهني خود هستند و خوشبختي واقعي و فعلي خود را درك نمي كنند .... بسيار دوستش داشتم . كلا عاشق كارهاي خانم دلددا هستم چون در كتابهاش به مقدار بسيار زيادي به مسائل روان شناسي مي پردازه . وقتي 2سال پيش خبرش چاپ شد كه آقاي فرزانه اعلام كرده يك كتاب ديگه هم از ايشون ترجمه مي كنه بسيار بسيار شاد شدم . دست آقاي فرزانه درد نكنه . راستي توي ماه مهر 87 توي آرشيو ليست كتاب هاي معرفي شده را به تفكيك نويسنده گذاشتم .
قسمت های زیبایی از کتاب ایمان مذهبی اش عمیق تر شده بود ، ثابت تر و منطقی تر . با تجزیه و تحلیل آن می دید که چیزی است عظیم و الهی . صرفا به زندگی ادامه می داد تا مرتکب گناه نشود . درست همان طور که برای یک مرد خسیس زندگی "خرج نکردن " معنی می دهد .
تو داری حتی خودت را هم فریب می دهی . خودت را گول زده ای . با گذشت زمان این را درک خواهی کرد ... خواهی دید ... آن وقت کلمات مرا به خاطر بیاور . زمان به تو حالی خواهد کرد که تمام وجودت تظاهر است و بس . دروغ است . درست همان طور که چیزهایی که تو به آن ها ایمان داری ، دروغ هستند : خداوند ... بهشت ، جهنم .....
بشر نمی تواند در اسارت زندگی کند . باید آزاد باشد یا لااقل به آزادی امید داشته باشد . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 6:19 توسط فرانک |
|
|
گتسبی بزرگ
اسکات فیتس جرالد کریم امامی
انتشارات نیلوفر داستان در سال 1922 حریان دارد . گتسبی بزرگ مرد جوان بسیار پولداری است که دائما مهمانی های بزرگ می دهد و همه می توانند در مهمانی های او شرکت کنند . در مورد گذشته او و طریق به دست اوردن ثروتش شایعات زیادی وجود دارد . با این وجود نیک همسایه او متوجه می شود که گتسبی از خانواده بسیار فقیری بوده که عاشق دی زی دختری پولدار می شود . گتسبی برای خدمت نظام و تامین پول از دی زی دور می شود اما بعد خبر ازدواج او را دریافت می کند . با این حال گتسبی عاشق می ماند و همیشه و همیشه به دنبال عشق خود می گردد . قدرت ، شهرت و نفوذ هیچ یک در عشق او کارگر نیست . داستان در زمانی که اتفاق می افتد که گتسبی و دی زی نهایتا در یک شهر مستقر شده اند .... خوب کتاب که بسیار مشهور هست و به عنوان یکی از منابع استاندارد در اکثر دانشگاه های جهان در رشته ادبیات آمریکا تدریس می شه . این کتاب را دومین کتاب برتر انگلیسی زبان می دانند و گفته شده که آغازگر سبک خاصي در نگارش رمان در قرن بيستم است که بعدها توسط «ارنست همينگوي» و ديگران تبديل به شيوه رايج نويسندگي شد . اقتباس های سینمایی موفقی هم از روی این کتاب تهیه شده . شادی براتون جالب باشه بدونید که کتاب در هنگام چاپ با استقبال زیادی رو به رو نمی شه و در خلال جنگ جهانی دوم و دوران رکود اقتصادی به دست فراموشی سپرده می شه اما هنگام تجدید چاپ ناگهانتوجه زیادی را به خود جلب می نماید . نکته جالب دیگه اینه که خود فیتس جرالد هم پسری از طبقه پایین جامعه بوده که عاشق زلدا دختری ثروتمند می شه و تا پایان عمر عاشق و شیفته او می ماند . البته جرالد با زلدا ازدواج می کنه . هر چند زلدا در مدت ازدواجشون چندین بار دچار حمله عصبی می شه و به خاطر بیماریش در آسایشگاه روانی بستری می گرده . موضوع کتاب و واکنش افراد داستان واقعا بی نظیره خیلی موشکافانه و با دیدگاهی روانشناسانه به قضیه نگار کرده . عکس العمل ها و رفتارهای گتسبی به عنوان پسری رمانتیک و عاشق از طبقه پایین و رفتارهای دی زی به عنوان دختری عاشق از یک طبقه فاسد و ثروتمند بسیار بسیار زیبا خلق شده و خیلی تند و تیز اما ظریف خودخواهی قشری از جماعه را به تصویر کشیده . طرز نقل و پیش برد قصه هم یک جورایی جالبه چون شما را با جذابیت به سوی خودش می کشه و شاید جدیدتر باشه اما خوب بسیاری چیزها را زمانی در مورد گتسبی فاش می کنه که فرصت هضم اونها و در نتیجه همدردی و درک عظمت روح گتسبی رو از دست می دیم . ترجمه اش را هم اصلا دوست نداشتم خلی خشکه و گرمی خاصی نداره . خیلی وقت بود قصد داشتم این کتاب رو بخونم ، مضمومنش را دوست داشتم هر چند از نظر سبک ادبی متوجه تغییر بنیادینی که در ادبیات گذاشته نشدم . به هر حال تجربه خوبی بود .
قسمت های زیبایی از کتاب به هوش که اومدم خودم را کاملا بی کس حس کردم . بلافاصله از پرستار پرسیدم که پسره یا دختره . وقتی بهم گفت دختره سرم رو برگردوندم و زدم زیر گریه . گفتم خیلی خب ، خوشحالم که دختره . امیدوارم که خل باشه – واسه ی این که بهترین چیزی که یک دختر تو این دنیا می تونه باشه ، همینه ، یک خل خوشگل .
در مدتی که دی زی حرف می زد افسره طوری بهش نگاه می کرد که هر دختری دلش می خواد یه مردی یه وقتی تو زندگی نگاش بکنه .
مشروب نخوردن در جماعت مشروب خورها ، مزیت بزرگی یه ، آدم می تونه جلو زبون خودش رو بگیره و بعد اگر بی قاعدگی مختصری تو کارش باشه می تونه بندازتش به وقتی که یا دیگرون کور هستند یا اهمیت نمی دن .
هیچ آتش یا طراوتی قادر نیست با آنچه آدمی در قلب پراشباح خود انبار می کند برابری کند .
گتسبی می دانست که دی زی فوق العاده است اما قبلا هیچ وقت درنیافته بود که یک دختر خوب تا چه اندازه می تواند فوق العاده باشد .
نمی تونم برات بگم وقتی فهمیدم دوستش دارم چه قدر تعجب کردم . حتی مدتی امیدوار بودم ولم کنه ولی این کار رو نکرد . چون اونم منو دوست داشت . فکر می کرد من خیلی چیز سرم می شه برای این که چیزهایی که من می دونستم با چیزهایی که اون می دونست تفاوت داشت ...
با وجود همه ی این حرفا ف تو منو ول کردی ، ولم کردی بخورم زمین . از پشت تلفن . من حالا دیگه اصلا فکر تو رو نمی کنم ولی این برای من یه تجربه ی تازه ای بود ، بعدش تا مدتی یه کمی گیج بودم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 6:15 توسط فرانک |
|
|
برف و سمفونی ابری
پیمان اسماعیلی
انتشارات چشمه کتاب مجموعه ای از 7 داستان کوتاه است . داستان ها اصولا در غرب کشور اتفاق می افتند و فضاسازی نیز بر اساس برف و سرماست . داستان ها روی مرز رئال حرکت می کنه و به صورت کامل در فضای رئال واقع نشده . سایه ترس ، وهم و خرافات بر داستان ها سایه افکنده . در حقیقت وقتی داستان ها را می خونید وارد یک فضای پر رمز و ترسناک می شید جایی که بین مرده ها و زنده ها معلق می شید یک جور وحشت خاص به خصوص که سرما و برف این حس جدافتادگی و ترس را بیشتر می کنه . یکی از دوستان خوبم این مجموعه را به من پیش نهاد کرد و من هم به همه شما پیش نهادش می کنم چون چیز جدیدی بود . فضاسازی خیلی قشنگ موضوع جدید سبک جالب و زبان روان . میان حفره های خالی : کوهنوردی که در یکی از روستاهای مرزی به عنوان پزشک خدمت می کند . در روستایی که مردم عقیده دارند اگر وارد غار بالای کوه بشوی هرگز زنده باز نخواهی گشت . این داستانش عالی بود از همه بیشتر دوستش داشتم . واقعا حس ترس را منتقل می کرد و دنیای مرده ها و زنده ها را به موازات هم . مرض حیوان : بر اساس این خرافات که اگر از باقی مانده غذای حیوانی بخوری خصوصیات آن حیوان به تو منتقل می شود .دو مرد در تاریکی بیابان به سوی محل کار خود می روند و داستانی مربوط با این خرافات توسط یکی از آنها نقل می شود . اینم عالی بود . لحظات یازده گانه سلیمان : قتل مرموز چند کوهنورد در کوه . داستان زیبا و پرهیجانی بود . تصویر سازی و موضوعش بسیار خوب بود . مردگان : برق پاسگاه قطع شده و یکی از افراد اصرار دارد که مردی را روی کابل ها دیده که سریع جلو آمده . شدیدا زیبا قضیه نفرین و ورود مردگان به زمین زندگان یک هفته خواب کامل : مردی که حاضر می شود یک مرد مست را سوار ماشین خود کند و به مقصد برساند . فضاش با بقیه داستان ها فرق داره . لحن نوشتارش زیباست اما زمینی زمینی هست . یک تکه شازده در تاریکی : مردی که در گودالی تاریک محکوم به مرگ شده . ترسناک بود اما ارتباط چندانی باهاش برقرار نکردم . درک زیادی ازش نداشتم . گرای پنجاه و پنج : خیلی خاصه . یک ده مرزی دهی که هر روز و هر روز بیشتر در زیر برف مدفون می شود و تنها بازمانده این منطقه که انگار اب همه دنیا فاصله دارد و جسد دو زن و یک کودک . زیبا بود هر چند کامل کامل لمس نمی شد . قابل ذکر است که داستان " میان حفره های خالی" جايزه بهترين داستان كوتاه جايزه شهركتاب را از آن خود کرده است .
قسمت زیبایی از کتاب برای هر کسی راهی هست قبل از اینکه بمیرد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 21:40 توسط فرانک |
|
|
فردا شکل امروز نیست
نادر ابراهیمی
انتشارات روزبهان کتاب مجموعه 9 داستان کوتاه از آقای ابراهیمی است . حال و هوای داستان ها مربوط به اوایل انقلاب و جو اون روزهاست . در این کتاب آقای ابراهیمی سعی کرده بدی رژیم سابق ، موافقت نسبی خودش با این رژیم و خطراتی که در برابر این رژیم هست را گوشزد کنه . سبکش جدید و جذاب نیست اما موضوعات خوبی را انتخاب کرده و با توجه به زمان نوشتن داستان واقعا هم روشنفکرانه برخورد کرده و تا جایی که تونسته حرفش را زده . این موضوع به خصوص در داستان گفت و گو با یک ساواکی الگو خیلی شفاف بیان شده . یک مقادیری شعاری هست یک مقادیری جو اناقلابیش بالاست نمی دونم شاید خیلی کتاب سطح بالایی نباشه اما بد هم نیست .
قسمت های زیبایی از کتاب اگر تو فردا را به درستی ندانی ، سوگند به آسمان که هیچ چیز را نمی دانی ، اگر تو فردا را ننویسی ، هیچ چیز ننوشته یی ، اگر تو فردا را چون نسیم شیرینی که گهگاه می وزد نبویی ، هیچ چیز را نبوییده یی ، و اگر تو فردا را با ژرف ترین باورها باور نکنی ، هیچ چیز را باور نکرده یی ... سوگند می خورم ، هزار بار سوگند می خورم که تو اگر گمان کنی که هر فردایی شکل هر امروزی ست ، زندگی را به اهرمن سپرده یی و گریخته یی....
دگرگونی با باور دگرگونی آغاز می شود و فردا با پذیرفتن فردا .
- تو انتظار نداری شاه سابق برگردد ؟
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است : یکی در قلب ، دیگری در آسمان .
خورشید اگر حرکت نداشت ، بی شک ، تنها حرکتش سقوط بود .
یک بهار دل به هزار بهار طبیعت می ارزد .
نسیم همیشه خوب است ، باد بلاتکلیف است ، و توفان اما صد سال یک بار و فقط یک لحظه عالی ست .
ما در زیرزمین بودیم و از پنجره نگاه می کردیم . پنجره کاشی سبز بود مشبک . کنار ما روی زمین ، گلوله های خاک زغال را چیده بودند برای کرسی زمستان . پاییز بود ، تابستان بود ، فصل پنجم سال بود ، فصل بیگانه یی که دیگر درسال های بعد نیامد .
حقا که دانشمندان تنها به این دلیل خلق می شوند که همیشه مشکل ترین طریق برای رسیدن به یک هدف را زودتر از آسان ترین راه برای رسیدن به همان هدف پیدا می کنند .
این اوج مصیبت انسان عصر ماست : له کردن آنهایی که نمی فهمیم شان : فهم خود را اوج فهم جهان دانستن . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 22:45 توسط فرانک |
|
|
آتش بدون دود : هر سرانجام ، سرآغازی ست
نادر ابراهیمی
انتشارات روزبهان و این هم جلد پایانی آتش بدون دود با نام "هر سرانجام ، سرآغازی ست " . در این جلد آلنی و مارال وارد مبارزات بسیار مستقیم با رژیم شاه می شوند و شاهد درگیری های مسلحانه آنها با ساواک و رژیم می باشیم . فرزندانشان آرتا و آیناز در این راه شهید می شوند و سرپرستی دختر کوچکشان گزل را نیز برادر بزرگش تایماز قبول می کند . نمی دونم چی باید راجع بهش گفت تموم شد و به قول خود آقای ابراهیمی تمام شدنی .... داستان که از زندگی آرام و عاشقانه در صحرا آغاز می شود و در پایان به داستان مردی دانشمند و عاشق ایران و مردم ختم می شود . داستان زندگی افرادی که نسبت به مهر و کینه و همسایه بی تفاوت نیستند ... داستان خاندان آق اویلر ....داستان مردمی که جنگیدن تا رژیم شاه را برکنار کنند و رژیمی را بر سر کار بیاورند که در مرحله اول به مردم ایران فکر کند نه مردم سایر کشورها که از دین سلاحی بر ضد مردم نسازد .... کتاب زیبایی بود و ممنون از همه دوستان خوبی که منو تشویق به خوندنش کردن ... چه قدر مرگ آرتا دلخراش بود چه قدر بغض آور ....... بدی داستان های طولانی اینه که آدم با شخصیاتاش زندگی می کنه و بعد با تموم شدن داستان انگار یک خلا وارد روزمرگی آدم می شه...... آقای ابراهیمی همان طور که توی داستانهاش تصویر انسان های آرمانیش را بسیار فعال ترسیم می کنه خودش هم بسیار فعال بوده و شاید خیلی ها ندونند که ایشون پایه گذار اولین موسسه غیردولتی ایران شناسی بودند و هزینه و زمان زیادی را هم صرف این سازمان می کنند و فیلم و عکس و اسلایدهای زیادی تدارک می بینند که چندان بهش توجه نمی شه . قسمت های زیبایی از کتاب شما نمی توانید چیزی را تغییر بدهید چرا که در عصر ما تغییر دادن به اراده افراد بستگی ندارد .
یا به میدان نیا یا تمام بیا ! جنگ کاهلانه همیشه به سود دشمن است . کج دار و مریز حرف مفت مفت است . بادیه یی که کجش داشته یی و نمی ریزد ، در واقع چیزی در آن نیست که بریزد . بادیه که لبالب شد ، یک ذره هم نمی توان کجش کرد . هیچ موجودی در جهان نفرت انگیزتر از عاشق نیم بند نیست .
شرط رسیدن به قله ، راه افتادن از پای قله است . من جهان وطن هایی را که گمان می کنند همیشه بیگانگان به کمک احتیاج دارند نه خودی ها ، نمی فهمم و بیش از این ، آنها را متقلب های بزرگی هم می شناسم که فوق العاده بزدل اند و بر جامه بزدلی هاشان ، نام جهان وطن می گذارند . اینها همه شبه روشنفکران خود ما هستند که دلشان برای لومومبا شور می زند .
زمانی می رسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید : جبران می کنم . چه قدر خوب است که انسان قبل از رسیدن به این زمان تاسف انگیز ، چیزی برای جبران کردن ، باقی نگذاشته باشد .
گمان می کنم این هیچ خوب نباشد که انسان آن قدر دوام بیاورد که بی رویا بماند . مرگ به هنگام یعنی مرگی پر از حسرت و رویا و آرزو . بی رویا مردن یعنی تنهای تنها مردن .
نمی شود اولین قدم را در راه ظلم برداشت و به ظالم مطلق تبدیل نشد و نمی شود ظالم بود و محبوب مردم و ملت بود .
دلم آرزو داشت که خانه داشته باشم ، که همسر داشته باشم ، که بچه های زیاد با اسم های اصیل ترکمنی داشته باشم – از همین اسم ها که شما روی ما گذاشتید . دلم مرگ را نمی خواهد مادر ! دوست ندارم کشته بشوم . دوست ندارم این سگ ها پاره پاره ام کنند . زندگی را دوست دارم مادر ! زندگی را خیلی دوست دارم !
عصر مذهب گذشته است . می شود باز هم مذهبی بود اما نمی شود مذهبی بود و متعلق به این زمان بود .
دست در مقابل دست ، چشم در برابر چشم ، تن در برابر تن ، اما نه دل در برابر دل . چرا که دشمنان ما هرگز قلبی نداشته اند تا ما بتوانیم در مقابل قلب های شکسته خود ، قلب هایشان را بشکنیم .
خداوندا ! دردم از تحملم بیشتر است ، رنجم از صبوری ام . روحم گنجایش این همه مصیبت را ندارد . خداوندا ! به دادم برس ! به دادم برس !
فریاد کشیدم ، با تمامی امکاناتم ، با تمام تارهای صوتی ام ، با تمامی خشم و نفرت و وحشتم .
این واقعیت را بپذیر که هر قصه سرانجام در نقطه ای به پایان می رسد و این واقعیت را هم که اگر قصه ای تمام نشود ، قصه ای تازه آغاز نمی شود . و من و تو در تمام عمر در اندیشه قصه های نو بودیم و آغازهای نو ..... مارال ! تمام شدن مساله یی نیست ، چگونه تمام شدن ، مساله ی ماست . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 6:6 توسط فرانک |
|
|
آتش بدون دود : هرگز آرام نخواهی گرفت
نادر ابراهیمی
انتشارات روزبهان جلد ششم آتش بدون دود ، " هرگز آرام نخواهی گرفت " نام دارد . در این زمان فضای سیاسی کشور سنگین تر شده و مارال و آلنی وارد مبارزات جدی تری می شوند . روی کار آمدن و برکنار شدن دکتر مصدق ، آهنگ مرا ببوس ، ایجاد ساواک و ......در این قسمت مارال و آلنی برای گرفتن تخصص به فرانسه می روند و در آنجا نیز بسیار معروف شده و در دانشگاه سوربن تدریس می کنند آلنی جراح مغز و مارال متخصص زنان است . آنها دارای دو پسر دیگر به نام های تایماز و آرتا می شوند که هر دو را به ملان می سپارند . در این کتاب به سرنوشت سایر دوستان و فامیل این زوج و فرزندانشان پرداخته می شود و توضیحی در مورد راه و روش و عاقبت این افراد ذکر می گردد . این جلد آنقدر جذاب نبود خیلی متوسط بود . آقای ابراهیمی گفته خیلی سعی کرده تا این کتاب پر هیجان نباشه و هیجان جای تامل و کنجکاوی را نگیره و واقعا هم موفق بوده جذاب هست اما پرهیجان نه ولی خوب طولانی شده دیگه . یک لحظه هم از کتاب دور نشدم می خوام زودتر به انتها برسه . در هر صورت آلنی واقعا دوست داشتنی هست بامرام و باگذشت و از افرادی نیست که مرگ را فقط برای همسایه بخواد بلکه فرزندان و برادرانش را نیز به جهاد می خواند . اما نکته جالب اینه که آقای ابراهیمی با هیجان زیادی از سرکوب اعتراضات صلح آمیز مردم و ضربه باتوم ماموران شاه حرف زدن . ظاهرا براشون عجیب بوده و فکر می کردن احتمالا دیگه چنین چیزهایی نخواهد بود تا ما قدرت تصورش را داشته باشیم پس با آب و تاب توضیح دادن !!!!!!! به گردون می رسد فریاد یارب یاربم شبها شاید براتون جالب باشه بدونید آقای ابراهیمی از علاقه مندان ورزش بودند و بنیان گذار یکی از قدیمی ترین گروه های کوه نوردی به نام ابرمرد هم ایشون بودند و نقش مهمی در توسعه این رشته داشتند . کتاب با شعر فوق العاده زیبای احمد شاملو شروع می شه . شعری که احمد شاملو برای امان جان سرود که در حقیقت آبائی یک معلم ترکمن بود
قسمت های زیبایی از کتاب اسب های خسته را هرگز به تاختن وادار مکن ، چرا که آنها فقط به سوی مرگ خواهند تاخت .
تو به ما بزدلی آموختی پدر ، تنهایی گزینی ، پرت افتادگی ، خودخواهی ، خوداندیشی ، خودباوری ، خودگرایی ... تو به ما آموختی که فقط به خودمان بیندیشیم و این یعنی سیه بختی ، یعنی دنائت روح ، یعنی جبن و رذالت و فساد و مرض .
اطاعت کورکورانه ، اطاعت نیست ، جنایت است .
هر قیامی نقطه آغازی دارد و نقطه آغاز همیشه ، کوچک به نظر می رسد .
گمان می برم که اگر خداوند ، صد هزار گونه خنده می آفرید اما رسم اشک ریختن را نمی آموخت ، قلب حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمی آورد .
آن کس که به زندان می افتد ، مطلقا اضطراب دستگیر شدن و به زندان افتادن را ندارد و این حقیقتا لذت بخش و شادی آفرین است .
عجب دنیایی دارید شما و دنیای آدم هایی مثل من ، در برابر دنیای شما چه قدر حقیر است واقعا !
ممکن است راهی که می رود درست نباشد اما مهم این است که راه می رود – در عصری که بسیاری همچو او نشسته اند .
باید بگذرد تا انسان حس کند که گذشتنی بوده است و دفع شدنی .....
هر کس به اندازه ای که از او توقع دارند ، قوی ست یعنی می تواند باشد .
عاشق شدن حرفه ی بچه هاست ، عاشق ماندن هنر مردان و دلاوران . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 20:46 توسط فرانک |
|
|
آتش بدون دود : حرکت از نو
نادر ابراهیمی
انتشارات روزبهان جلد پنجم کتاب "حرکت از نو " نام دارد . شاه اعلام می کند که پزشکان محلی می توانند به تهران آمده امتحان بدهند و در صورت قبولی به دانشگاه رفته و به صورت علمی طبابت را بیاموزند و دوباره حرف خود را از سر گیرند . از همین رو مارال و آلنی راهی تهران می شوند و دختر کوچک خود آیناز را به مادر آلنی یعنی ملان می سپارند . در این کتاب شاهد مبارزانه تر شدن اقدامات آلنی و رفتارهای سیاسی او در شهر و همچنین مقابلاتش با سایر تشکیلات سیاسی موجود هستیم . این جلدش را دوست نداشتم ، انگار دیگه زیادی کشش داده ، جذابیت چندانی نداشت و به خصوص پر از گفت و گوهای مارال و آلنی بود که دقیقا مشابه با گفت و گوهای عسل و شوهرش در کتاب یک عشاقانه آرام بود . اصلا از این موضوع خوشم نیومد . تنها نکته مثبتش اینه که وقتی پشت سر هم نوشته های نادر ابراهیمی را بخونید به اینجا که برسید متقاعدتون می کنه دیگه که سیاست از انسان بودن مجزا نیست ، برای انسان بودن باید سیاسی بود . یک چیز جالب دیگه در مورد آقای ابراهیمی این هست که ایشون در زمینه ادبیات کودک هم بسیار فعال بودند!!!
قسمت های زیبایی از کتاب به دشمن زمین خورده ات هرگز رحم مکن ، چرا که اگر برخیزد ، هرگز به تو رحم نخواهد کرد .
آوارگی سرنوشت انسان اندیشمند عصر ماست .
زیبایی ، همیشه رویا می سازد . گناه از رویاساز نیست از زیبایی ست .
سیاست یعنی : به روزگار بی دردی انسان اندیشیدن و برای رسیدن به آن روزگار جنگیدن .
چند هزار سال است که انسان ساده دل ، در پناه ایمان مذهبی اش ستم ستمگران را تحمل کرده است و دم نزده ؟ کافی نیست ؟
مرا به حرف نیاور ، به گریستن مجبور مکن !
همه ی راه ها با میان بر کوتاه نمی شود .
جدا از دیگران بودن ، تنهایی ست و تنهایی درد است . درد برای لحظه هایی خوب است ، به خاطر آنکه با تنهایان احساس همدردی کنی اما برای همیشه خوب نیست .
وقتی کم خواستی و کوچک ، معنی اش این است که فقط برای خودت خواسته یی و این هیچ خوب نیست .
حسادت طبیعی ترین حق زنان و شوهرانی ست که به طهارت خود مومن اند . هیچ ربطی به اعتماد و اعتماد متقابل ندارد . ربطی به خوب بودن من و تو هم ندارد آلنی . حسادت حق است نه قاعده و قانون که کسانی آن را وضع یا تصویب کرده باشند . حسادت غریزه است نه دستورالعمل اخلاقی .
تعداد بیماران یک مملکت ، دقیقا نشان دهنده ی حد سلامت و فساد نظام حاکم است .
-حیف .... حیف ....
نمی شود به گذشته ها برگشت . نمی شود حتی یک قدم هم عقب گذاشت . چرا که واقعا گذشته یی وجود ندارد و آنچه هست چیزی جز یاد نیست .
من دشمنان نامرد را از پشت می زنم . اگر نمی خواهند از پشت گلوله بخورند و مثل سگ بمیرند ، از رو به رو بجنگند – مرد و مردانه .
ارزش هر چیزی در جهان ما ، کمتر از ارزش آن چیزی ست که از پی هر التماس ، فرو می ریزد و ویران می شود .
سکوت گاه ، بدترین جانشین است : رذل ترین . من می دانم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 6:14 توسط فرانک |
|
|
آتش بدون دود : واقعیت های پرخون
نادر ابراهیمی
انتشارات روزبهان
جلد چهارم آتش بدون دود ، واقعیت های پرخون نام داره . در این جلد آلنی در صحرا نام داره شده و علم را به صحرا آورده است . همسرش مارال نیز مامایی را فرا گرفته و سعی می کنند امکانات دیگری را نیز به صحرا بیاورند . همچنین آنها صاحب دختری به نام آیناز می شوند . در اینجا کتاب بیشتر حالت انقلابی می گیرد و حرف از ستم پهلوی بر ترکمن است و ایستادگی ترکمن ها . دکتر آلنی در این بخش به سوی نجات روح مردم صحرا گام بر می دارد و سعی می کند علیه ظلم بجنگد و سازمان وحدت مردم صحرا را پایه گذاری می کند که البته مخالف هر نوع خشونتی است . آلنی به هیچ عنوان به خدا و مذهب اعتقاد ندارد اما مخالف دین هم نیست او موافق آزادی عقیده است و چه قدر قابل ستایش .... فردی روحانی به نام ملا قلیچ هم در این داستان ظاهر می شه که مبارزی روشنفکره و از دوستان صمیمی آلنی می شه و به او سفارش می کنه به سوی تصوف بره من از این جور موضوعات انقلابی یک طرفه خوشم نمی یاد و به نظرم اینقدر راحت نمی شه راجع به رضاخان حرف زد . شاید زور گفت استبداد کرد اما به نظر من شرایط ، این زور را می طلبید . چادر کشیدن از رو سر مردم به زور اشتباهه اما اگه این کار رو نکرده بود الان هنوزم زنهای ما با روبنده بودن و دنبال حق رای ...... به اینهاش کاری ندارم به کتاب اگه به دید مقابله دو حکومت و شخصیت های آشنایی که پیش فرض هایی در ذهنتون دارن نگاه نکنید می تونه فوق العاده براتون سودمند باشه . عقاید و سخنانی که از زبان آلنی بیان می شه واقعا بی نظیره به من خیلی چیزها یاد داد خیلی چیزها ، چیزهایی که امیدوارم فراموشم نشه و شجاعت عمل بهشون را داشته باشم . آقای ابراهیمی برای نوشتن این کتاب 30 سال وقت گذاشته و براي اين رمان بلند سال 1377 به عنوان نويسنده برگزيده ادبيات داستاني 20 سال بعد از انقلاب انتخاب می شه و جدا چه کتابی نوشته دستش درد نکنه روحش شاد
قسمت های زیبایی از کتاب انسان نمی تواند در گذشته ها به دنبال لحظه های بزرگ زندگی خویش بگردد ، لحظه هایی که تباه شده اند ، یا به رفعت ممکن رسیده اند . نمی تواند و نباید بتواند . هیچ لحظه ی عظیمی از کف نرفته است ، هیچ مصیبت بزرگی حادث نشده است ، همان گونه که هیچ پیروزی عظیمی به دست نیامده . چرا که مصیبت های بزرگ – آن سان که پیروزی های بزرگ – متعلق به لحظه های بزرگ اند و لحظه های بزرگ ، هنوز و همیشه در پیش روی ما هستند .
من دشمن سرسخت مذهب نیستم و مذهب را سم مهلکی برای روح افسرده ی انسان امروز نمی شناسم ، اما حاضر نیستم یک قدم ، یک قدم بسیار کوتاه هم در راه تبلیغ و ترویج دین بردارم .
عاشق شدن شرط اولش بی تجربگی است .
دولت جایی نمی خوابد که نم داشته باشد و کمر درد بگیرد . کمرد درد ، درد رعیت است و حق تاریخی رعیت .
انسان اگر گه گاه با تمام نیروی خود زار نزند ، انسان نیست ، سنگ است .
پس از قبول نظریه ای نمی توانی ان قدر نامرد باشی که هر گاه در آن نظریه نقصی پدید آمد ، بلافاصله گناه بخشی کنی و مسئولیت را بزدلانه از شانه ات برداری و آن را بر دوش کسی بیندازی که این نظریه را ، خالصانه و صادقانه به تو پیشکش کرده است .
ترکمن مثل اصفهانی ست و مثل تبریزی و مثل خراسانی اما ترکمن در مشروطیت همان مشارکتی را نداشته که اصفهانی و تبریزی و خراسانی داشته . برخی اشتباهات تاریخی را با اشتباهات اجتماعی نمی شود جبران کرد . برای طلبکار بودن ، بدهکار باید وجود داشته باشد . ابتدا تاریخ را به ترکمن ها بدهکار کن – منظورم تاریخ ایران است – و بعد به شکایت به دادگاه تاریخ برو !
دوست داشتن خوب است ، عشق اما عالی ست .
حتی یک لحظه هم گمان مبر که از تو چشم بپوشم آیلر! یک لحظه یک لحظه هم گمان مبر که از سر راه روحت کنار بروم آیلر ! یک لحظه هم باور مکن که بگذارم خواستنت در قلبم کاستی بگیرد آیلر ! مرا نم نم باران تر نمی کند ، بی مهری تو به قهر نمی کشد ، از خویش راندن تو مرا ، مرا به جایی جز تو نمی راند ، آیلر !
هیچ سلاحی به زورمندی و پر دوامی کینه نیست . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 22:18 توسط فرانک |
|
|
آتش بدون دود :اتحاد بزرگ
نادر ابراهیمی
انتشارات روز بهان جلد سوم آتش بدون دود تحت عنوان اتحاد بزرگ می باشد . در این جلد آلنی اوجای حکیم وارد اینچه برون می شود . هر چند این ورود آسان نیست و بدون خونریزی میسر نمی شود . کتاب مقابله طب و علم و آلنی را با اعتقادات خرافی مردم به درخت مقدس نشان می دهد . آلنی سعی می کند مردم را درمان کند و مردم از نفرین و ملای ده می ترسند . آلنی جز برادرش ات میش خواهرش ساچلی شوهرخواهرش آپارچی مادرش ملان نامزدش مارال و دوستش ياماق همراهي ندارد و همه ايل بر ضد او هستند . او سعي مي كند طبابت را در يموت رواج دهد و بين گوكلان و يموت آشتي برقرار كند . اين جلد هم قشنگ بود . تا اينجا كه بسيار كتاب را دوست داشتم . دوبيتي هاي زيادي هم داره كه خيلي خوشگلن . روحيه جالبي داشتن . آپارچي به خاطر قولي كه به دوستش داده پدرش را مي كشه و بعد كه كمي اشك مي ريزه همسرش مي گه اگه جرعت كشتن داشتي جرعت تحمل هم داشته باش . مقاومت و غرورشون خيلي زيباست . كشته شدن آت ميش اما خيلي ناراحت كننده بود . آقاي ابراهيمي مدتي در صحراي تركمن زندگي كرده و سنتهايي كه نقل مي كنه را يا به چشم ديده يا كامل در موردش پرس و جو داشته . گفته اسم ها تركيب تركي و تركمن هست . نمي دونم اخر متوجه نشدم آيدين و سولماز و مارال كه الان تو فارسي هم بسيار رايجند تركي هستند يا تركمني ؟ نكته جالب ديگه برام اينه كه وقتي بزرگترها كتاب را در دستم مي بينند همه بلافاصله اين سریال را به ياد مي يارند و مي گن گلن اوجا!!!! ظاهرا ۵ تا ۶ سال سريالش طول كشيده و ۳۶ قسمت داشته. اما اين جور كه متوجه شدم تا جلد سوم را بيشتر به فيلم تبديل نكردن .
قسمت های زیبایی از کتاب گندم ، دوبار گل نمی کند . در بداهه نوازی دوست داشتن ، امکان تکرار نیست .
دیگر نه آت میش باغداگل را نگاه می کرد ، نه باغداگل ، آت میش را . هر قدر بیشتر نگاه می کردند ، دل کندن ، مشکل تر می شد .
زن ها ضعیف اند آق اویلر ! ضعف ، آنها را به نفرین کردن مجبور می کند . اگر زنی مثل من باشد و تفنگ کشیدن بداند ، هیچ کس را نفرین نمی کند .
خفت توسل به بزرگان ، برای بزرگی کردن ، هر چه قدر هم که به ظاهر بزرگ شوی ، خفتی نیست که از میان رفتنی باشد .
انسان برای خطا کردن و جبران خطا ، زاییده می شود . خطا دلیل تازگی راه است ، دلیل رشد ، دلیل باز شدن ، و دلیل اینکه انسان نمی خواهد و نمی تواند فقط به تجربه شده ها قناعت کند .
حدود لیاقت ها فقط در عمل مشخص می شود . هیچ نالایقی در دنیا پیدا نمی شود که خود را لایق کاری و بیش از این لایق بسی کارها نپندارد و در حقیقت شاید زمانی هم همین طور بوده است . برادر من آرپاچی ! زمان ، لیاقت ها را می سازد و نابود می کند . عمل لیاقت را محک می زند .
من چیزهای زیادی می دانم ، اما از مشکلی که یک مرد را درمانده کند ، بی خبرم پالاز . به من بگو که این مشکل چیست . اما ... اما نگو که پدرمان درد قلب سنگینی دارد . نگو که آرپاچی ، پدر خویش را به خاطر اوجاها کشت . نگو که آت میش مخالفان اوجاها را وحشیانه قتل عام می کند ... از غصه های مادرمان و از دردهای ساچلی هم نگو ... نگو که توی عروسی ات هیچ کس ، هیچ کس ، هیچ کس نیامده بود و در تمام سرزمین یموت ، اوجاها یک دوست هم ندارند و زخم پهلوی تو بعد از ماه ها هنوز هم می سوزد ... اگر بیشتر از این ها چیزی می دانی بگو ! همه ی اینها برای خم کردم یک مرد ، به زانو در آوردن و ذلیل کردنش چیزی نیست .
گل می کند شقایق ، دانه ی اسفند می رسد ، مارال!
نگو که دوستم داری اما قدرت جنگیدن به خاطر مرا نداری – آلنی اوجا !
قره چای باز هم می غرد ، باز هم طغیان می کند ، مارال ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 6:19 توسط فرانک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه
تمام سعي ام اينه مطالبم كوتاه بشه تا خوندنش زمان نبره و همين طور همه كارجاي كتاب را لو نده |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|