![]() |
![]() |
|
|
آتش بدون دود : گالان و سولماز
نادر ابراهیمی
انتشارات روزبهان آتش بدون دود در حقیقت یک رمان 7 جلدی از آقای ابراهیمی و شاید معروف ترین اثر او نیز باشد . اول تصمیم داشتم بعد از خوندن هر 7 جلد یک خلاصه کلی بنویسم اما بعد از آنجایی که دیدم دوست ندارم هر جلد در یک خط خلاصه بشه و هر جلد نام جداگانه ای داره بهتر دیدم که خلاصه ها را جلد به جلد بنویسم . یموت و گوکلان دو قبیله بزرگ صحرای ترکن هستند که با یکدیگر دشمنی دارند . گالان اوجا پسر یازی اوجا یکی از بزرگان قبیله یموت است که بسیار دلاور و جنگجو ، خشن ، وحشی و بی رحم است . او در عین حال بزرگترین شاعر ترکمن نیز هست . سولماز اوچی نیز دختر بسیار زیبای کدخدای گوکلان هاست که شهرتش در تمام دشت ترکمن پیچیده است . گالان عاشق سولماز می شود و او را از میان چادر جلوی چشم پدر و برادرهایش می رباید و با او ازدواج می کند . عشق آنها عشقی راستین اما همراه با غروری بی حد است . در حین این عمل گوکلان ها دو برادر گالان را می کشند و گالان قسم می خورد که انتقام خواهد گرفت و تا آخر عمر بر علیه گوکلان خواهد جنگید و برادرهای سولماز را خواهد کشت مگر آنکه سولماز بگوید نه و سولماز مغرور می گوید منتی بر من نگذار اگر می خواهی بکشی بکش . داستان عشق سولماز و گالان و مواجه دو قبیله بزرگ ترکمن با یکدیگر است . اسم پسران این دو دلداه نیز آقاویلر و آقشامگلن می شود . فوق العاده دوستش داشتم خیلی قشنگ بود حتی اگه با همین یک جلد هم تموم می شد قشنگ بود . چه قدر حال و هوای کلیدر را برام زنده کرد . هر چند عشقشون عشق زیبایی نبود . عشق و غرور نباید یک جا جمع بشه . آقای ابراهیمی از روی این کتاب سریالی نیز ساخته اند که در زمان قبل از انقلاب پخش می شده و بسیار معروف بوده .
قسمت های زیبایی از کتاب پدرم می گوید : از سولماز بگذر که رنج می آورد .
درماندگان تنها سلاحشان حرف است و نه اعتبار حرفی که می زنند .
بزرگ کسی ست که بزرگی کند نه اینکه بزرگی را مثل خورجین به خودش آویزان کند .
اگر دلت می خواهد بچه هایت از تو اطاعت کنند ، بعد از این همان چیزی را بخواه که آنها می خواهند .
گریستن به خاطر شفای انسان نیست به خاطر وفای انسان است .
فرزندی که آگاهانه از خواسته های پدر سرپیچی می کند ، به نوسازی تاریخ می رود اما پدری که از فرزندان آگاه خویش روی می گرداند ، تنها خود را نابود می کند .
از عشق سخن باید گفت ، همیشه از عشق سخن باید گفت .
تو یا انسان به معنای متعالی آن نیستی و یا همیشه مسئول سخنی هستی که باری به دلیلی بر زبان آورده یی . گفتیم و گذشت فرزند ناجوانمردی ست .
تمام مسئله این است که هیچ چیز را برای همیشه در تعلیق نمی توانی نگه داری . تاریخ به انتظار تصمیم تو نخواهد نشست . تو می توانی زودتر از آن لحظه ای که انتظار به اوج خود می رسد ، و ظرف بلور در میان زمین و هواست ، ضربه ات را بزنی و انتظار را پایان بخشی اما هرگز نمی توانی کاسه را میان زمین و هوا رها کنی . زودتر شکستن ، آری . دیرتر شکستن ، شاید . اما به هر حال شکستن ، نقش بلور است . |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:17 توسط فرانک |
|
|
مردي در تبعيد ابدي : براساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی، صدرالمتالهین
نادر ابراهيمي
انتشارات روزبهان كتاب نگاهي به زندگي ملاصدراي شيرازي از كودكي تا زمان تبعيد او به كوير است . محمد صدرا فرزند يكي از حكام فارس است كه در زمان كهولت والدين به دنيا آمده و تنها فرزند آنهاست . او شديدا علاقه مند به علم و دانش است و دائم كتاب مي خواند . روزي كه شاه عباس صفوي به همراه شيخ بهايي و ميرفندرسكي و استرآبادي (ميرداماد) به شيراز مي آيند ، محمد كه نوجوان 16 ساله اي بيش نيست شيخ بهايي را شگفت زده مي كند و بدين گونه به قزوين پايتخت اوليه و سپس اصفهان پايتخت اصلي و بزرگ شاه عباس مي رود و مراحل ترقي را سريع طي مي نمايد . او اعتقادات بديعي دارد كه دشمنان زيادي را برايش به بار مي اورد . او معتقد است تقليد به صورت نادانسته مجاز نيست هر مسلمان بايد به تحقيق در علوم ديني و الهيات بپردازد و اگر بعد از مطالعه به جواب دست نيافت مجاز به انتخاب مرجع تقليد است . او مي گفت خدا در همه انسان ها و آفريده ها وجود دارد . يكي از سوالات جنجال برانگيز او اين بود كه چرا عدل جز اصول دين است ؟ چرا تنها يكي از صفات خدا را اصل نموده ايم و.... ظاهرا بسيار شايع بوده كه مي گفتند اهل نگاه كردن به دختران و زنان در كوي و برزن و چنين مواردي است و او پاسخ مي داده نيت مهم است اگر نگاه كرده ام به حال خود نبوده ام و زيبايي افرينش خدا را تحسين كرده ام و لاغير . ديگر اينكه او شديدا از دين زرتشت دفاع مي كرده و مخالفان فكر مي كردند از پيروان اين دين شده و او مي گفته نه تنها مي گويم زرتشت در حد موسي و عيسي عزيز است و راهي براي باور بيشتر به اسلام . موضوع جالب دیگه ای که می گفت این بود که وظیفه فرزند در قبال پدر و مادر احترام و مراقبت است اما اگر راه زندگی ات را انگونه که آنها خواهند رفتی نه سود دنیوی داری نه اخروی . كتاب خوبي بود چون هم زندگي نامه را بيان مي كرد و هم عقايد ملاصدرا را هر چند حقيقت محض نيست و مسلما مكالمات اكثرا آفريده ذهن پوياي آقاي نادري است . كلا از كتاب خوشم اومد مواردي را از زندگي كسي گفت كه فقط نامش را مي دانستم . چه قدر خوبه از زندگي بزرگان سريال ها و فيلم هايي بسازند حداقل در حدي كه آشنايي سطحي اي به مردم منتقل كنند مثل همين سريال غياث الدين جمشيد كاشاني لااقل الان به اسم خيلي از مردم باهاش آشنا شدند كه از قبل نمي شناختندش . البته حركت به شرطي مفيدتر خواهد بود كه همه مشاهير را از اصفهان انتخاب كنند :دي شجاعت ملاصدرا را و عاشق كتاب و علم بودنش را پسنديدم اما زبان تند و مذهب شديدش را اصلا . در ضمن آقاي ابراهيمي كتاب را به آقاي خامنه اي تقديم نموده اند !!!!
قسمت هاي زيبايي از كتاب زماني كه با زمانه ي خويش نساختي و با مسند نشينان و امربران ايشان كنار نيامدي و آنچه را جاهلان مي گويند ، جاهلانه باز نگفتي ، لاجرم به تبعيد ابدي روح گرفتار خواهي شد .
از ديد پدران گويي تمام معايب از مادر به فرزند مي رسد ، همه ي محاسن از پدر .
پدران بايد هم گام فرزندان خويش شوند و يا فرصت دهند كه فرزندان به راه خود بروند .
خوب است..... زيباست .... اصفهان را به همه جا ترجيح مي دهم .
مطمئن باش برادر جان ! هرگز كسي را كه غوغايش سراسر شهر را پر كرده باشد ، اين گونه كه تو مي گويي ، بر دار نمي كنند . ترس از مردم كوچه و بازار ، نوعي ترس از خداوند است . اين صداي رساي حق است كه از گلوي مردم دردمندكوچه و بازار بر مي خيزد . اين صدا ، تخت سلطنت را هم مي لرزاند چه رسد به تخت چند مزد بگير بي اختيار درباري را .
عشق به خدا را مي توان در مكتب عاشقان به خدا يافت و با آن سيراب شد . اما عشق به ديگري ضرورتي ست كه از حادثه بر مي خيزد نه از اراده به انتخاب و همين كار را مشكل مي كند .
جاهلي را پرسيدند : آيا خدواند تبارك و تعالي در حق بندگان خويش هيچ ظلم كرده است ؟ پاسخ داد : الا آفريدن ابليس و پديد آوردن محمد صدراي شيرازي گمان نمي برم كه هيچ ظلم كرده باشد .
علي رغم شرايط جنگيدن ، جنگ است و در متن جهل به دنبال علم رفتن ، علم است و در سرزمين كفار ، مسلمان ماندن مسلماني ست .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 8:24 توسط فرانک |
|
|
سمفوني مردگان
عباس معروفي
انتشارات فاخته سمفوني مردگان داستان بسيار معروف و ستوده شده آقاي معروفي از 4 فصل تشكيل شده كه هر فصل از زبان يك رواي نقل مي شود . داستان در مورد خانواده جابر اورخاني تاجر آجيل در اردبيل است كه 4 فرزند دارد . يوسف پسر اول كه بسيار ساده و احمق است و كسي كاري به كار او ندارد . آيدا و آيدين كه دو قلو هستند و بسيار زيبا . آيدين پسري حساس ، داراي روحي لطيف و عاشق شعر و كتاب . پدر تا حد امكان آيدين را تحقير و زندگي او را لگد مال مي كند تا او را از كتاب به سوي كسب بياورد . آيدين عزيز دردانه مادرش هست . آيدا دختري محكوم در خانواده اي متعصب . دختري كه پدر به او دستور داده حق خروج از آشپزخانه را ندارد . فرزند چهارم اورهان است پسري عاشق تجارت و كسب و كار و عزيز پدر . و ما شاهد نابودي و جنون همه اين اعضا هستيم . داستان پر است از ظلم و ناراحتي و نامردي . كشته شدن روح و جسم و علاقه . فوق العاده قشنگ بود . يكي از زيباترين كتاب هايي كه توي تمام زندگيم خوندم . تمام مدت خوندن كتاب بغض گلوم را فشار مي داد و گريه مي كردم . بحث كتاب كلي بود فقط بحث يك خانواده نبود آدم درونش مي تونست نقشي از آشناهاي خودش را ببينه و گريه كردم براي تمام كسايي كه مي شناختمشون ، دوسشون داشتم و ديگه ندارمشون يا اصلا ديگه توي اين دنيا نيستند . براي همه آشناهايي كه ظلم كردن و رفتن براي همه اونهايي كه در حقشون بد كردم و ديگه دستم بهشون نمي رسه . تصميم نداشتم تا تموم كردن كتاب هايي كه از آقاي ابراهيمي مد نظرم بود به سراغ كتاب ديگه اي برم اتفاقي اين كتاب را خوندم چون تعريفش را شنيده بودم و دم دستم بود اما اگه مي دونستم اينجور قراره همه از دست رفته هاي زندگيم را جلو چشمم بياره هيچ وقت اين كار را نمي كردم . فصلي كه از زبان سورمه همسر آيدين بود از همه قشنگ تر بود . نثر آقاي معروفي هم حرف نداشت .
قسمت هاي زيبايي از كتاب آدم ها هر كاري بخواهند مي توانند بكنند به شرطي كه طبيعت سر جنگ نداشته باشد .
تنهايي را فقط در شلوغي مي شود حس كرد .
چه فرقي مي كند اين پادشاه باشد يا آن ، براي ما كه مي خواهيم يك لقمه نان بخوريم و سرمان را بگذاريم چه هيتلر ، چه روزولت ، چه شاه . خر همان خر است فقط پالانش عوض مي شود .
هميشه بچه ي اول مكافات ديگران را پس مي دهد .
يك مملكت را نابود كرده اند كه تهران را بسازند . پس چه بهتر كه آدم برود آنجا و هر كار كه بخواهد از آنجا شروع كند .
اشك هاي سورمه روي گونه اش سر مي خورد و او با آرامشي خاص حرف مي زد : دوست داشتن تو كار ساده اي نيست .
من نمي دانم آيا مادرش هم او را به اندازه ي من دوست داشت؟ آيا كسي مي تواند بفهمد كه دوست داشتن او چه لذتي دارد و آدم را به چه ابديتي نزديك مي كند ؟ آدم پر مي شود . جوري كه نخواهد به چيز ديگري فكر كند . نخواهد دلش براي آدم ديگري بلرزد و هيچ گاه دچار ترديد نشود .
محبوبيت از همه ثروت ها شيرين تر است . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 8:25 توسط فرانک |
|
|
تكثير تاسف برانگيز پدربزرگ
نادر ابراهيمي
انتشارات مركز داستان در مورد نوه هايي است كه عاشق پدربزرگ خود هستند . روزي يكي از كليه هاي پدربزرگ از كار مي افتد و دكتر ياكوب پيش نهاد مي كند كه به جاي اين كليه از يك كليه مصنوعي استفاده كنند . نوه ها مردد هستند اما سرانجام تسليم مي شوند و در عصر تكنولوژي و ليزر اين تصميم باعث تصميم گيري هاي بعدي و بعدي و ترميم ها و تعويض هاي پياپي مي شود . باحال بود خوشم اومد . انتظار سياهش از پيشرفت علم را خوب تصوير كرده بود . كتابي با ديدگاهي شبيه به دنياي قشنگ نو يا هرگز رهايم نكن .
قسمت هاي زيبايي از كتاب نمايش يك مقوله خود آن مقوله نيست حتي در اوج شباهت .
در ذهن انسان ، احتمال وقوع يك معجزه هميشه وجود دارد : معجزه يي به وسيله ي علم ، به وسيله ي خدا ، به وسيله ي قديسان ، به وسيله ي انسان ، يا طبيعت . فرق نمي كند . انسان هنوز در انتظار معجزه است . انسان ممكن است تعريف معجزه را عوض كند اما از آن قطع اميد نمي كند .
استبداد هميشه از يك نقطه هندسي حركت مي كند و استبداد مي شود . زور در ابتدا زور نيست ، شفقت است . شفقت در حركت است كه زور مي شود و زور سياه . تو به چه دليل مي تواني با وقاحت اعلام كني كه مصلحت مرا بهتر از من مي داني ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:51 توسط فرانک |
|
|
انسان ، جنايت و احتمال
نادر ابراهيمي
انتشارات روزبهان در خراسان زلزله بسيار بدي رخ مي دهد و بسياري از روستاها با خاك ويران مي شوند . در روستايي به نام لاجورد متوجه مي شوند كه مردي به نام باباخان از اين فرصت استفاده كرده و همسر خود فاطمه را به قتل رسانده است . باباخان چند بار قبل از اين ماجرا تصميم به طلاق همسر خود داشته است . در اين جا طي اتفاقاتي مي بينيم كه او در يك دادگاه يكسان با همان دلايل يك بار متهم شده و يك بار بي گناه شناخته مي شود . موضوعش شديد جالب بود . اما نحوه بيانش را دوست نداشتم . به خصوص وقتي اول شخصمون وكيل باباخان بود اصلا به جاي دفاع از باباخان قصه مي گفت تازه با قصه ها واسش اعدام را مي كرد 12 سال زندان . مزخرف بود . ادم حرصش در مي يومد . اصلا ديدش نسبت به باباخان اينكه مي گفت چون نذاشتيش زنشو طلاق بده كشته اونو پس عيب نداره اي بابا!!!!! يعني قتل به اين راحتي . تازه طلاق واسه مردا كه كار نداره بدبخت زنها اگه بخوان طلاق بگيرن بيچاره مي شن . يك جورايي ادم ياد اين قانون هاي مزخرف و طرفداراي مزخرفترشون مي افتاد و اعصابش خرد مي شد . آقاي ابراهيمي سه تا دختر داشتن كه نامهاشون بوده اليكا و هليا و رايكا . براي خود من جالبه كه اسم فرزندان نويسنده ها و شاعرها را بدونم . تصورم اينه كه بايد انتخاب هاي منحصر به فردتري داشته باشن نسبت به بقيه.
قسمت هاي زيبايي از كتاب مردها بيشترشان همين طورند . آزادي آنها را فاسد كرده. آزادي آنها را پر مدعا و خودخواه و بي رحم كرده.
انسان در مقابل بن بست به اندشه متوسل مي شود : بن بست – و تفكر براي خلاصي از بن بست . تمام اختراعات و غالب اكتشافات بشر از همين جا سرچشمه گرفته است . انسان نه مي خواهد و نه مي تواند بن بست را بپذيرد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:16 توسط فرانک |
|
|
يك عاشقانه ي آرام
نادر ابراهيمي
انتشارات روزبهان يك عاشقانه ي آرام در مورد گيله مردي مبارز و سياسي است كه عاشق عسل دختر آذري زيبا و سياسي مسلكي مي شود . كل كتاب روند و مراحل و برنامه ريزي هاي زندگي مبتني بر عشق اين دوست . با زباني شاعرانه بيان عشقي شاعرانه و زيبا . عاشقاني كه سعي مي كنند در لحظه لحظه با هم بودن عاشق هم باشند و نگذارند عشقشان به رخوت و عادت كشيده شود . عاشقاني كه با زمان مبارزه مي كنند . قوت اصلي كتاب همان لحن و بيان فوق العاده زيباي نادر ابراهيمي است . كتاب قشنگيه البته اصلا و اصلا به گرد " بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم " نمي رسه . اگه اوج هنر و اوج احساس اقاي ابراهيمي را مي خواهيد متوجه بشيد بهتره بريد سراغ اون كتاب . اما اينم كتاب خوبيه . چهارچوبش لج در بياره اما خوب جملاتش و نحوه بيانش زيباست عاشقانه است . در كل موضوع را نپسنديدم اما كلام را چرا . به خصوص كه خفن در خدمت حكومت نوشته شده اين موضوع رو اعصابمه دائم مي گه به به جمهوري اسلامي يك حكومت كاملا مردميه بهترين حكومت دنياست واي دكتر ولايتي را بي محافظ ديديم كجا ديگه همچين حكومتي پيدا مي شه ... اين عسل هم بدعنق بود و شوهرش هم خودخواه . مي خواست عقيده اش را تحميل كنه اما جملات زيبا بودند واقعا زيبا . اگه عاشقيد حتما بخونيدش تا به حفظ عشقتون كمك كنه و اگه نيستيد بخونيد تا براي زيبا عاشق شدن آماده بشيد . البته اينم بگم عشق و سياست را يك جورايي در كنار هم مي بينه در اين كتاب. شور و اشتياق اوليه عشق و انقلاب و رخوت بعد از انقلاب و عشق را . اما به هر دو مثبت نگاه مي كنه مي گه مي شه جلوي هر دو را گرفت . آقاي ابراهيمي در ابتدا دانشجوي حقوق بودند اما اين رشته را نيمه كاره رها مي كنند و به سراغ رشته زبان انگليسي دانشگاه تهران مي رن . خسته دل نباش ، محبوب خوب آذري من ! قسمت هاي زيبايي از كتاب : در ميان همه جانوران جهان ، فقط انسان ها اعدام مي شوند – به وسيله انسان ها . ديگر هيچ جانوري اعدام نمي شود و نمي كند .
تاب آوردم ، چرا كه جرمم فقط خواستن بود و به اين جرم بد مي كشند اما آنكه كشته مي شود ، سرافكنده نمي شود .
عشق يك قطار مسافربري نيست تا اگر كمي دير رسيدي ، قطار رفته باشد و تو مانده باشي – با چمدان هاي سنگين ، با تاسف ، با قطره هاي اشكي در چشمان حسرت .
نفرت انگيزترين چيزي كه خداوند خدا رخصت داد تا ابليس به انسان هديه كند ، حكومتي ست كه عشق را نمي فهمد .
در گذشته ها به دنبال لحظه هاي ناب گشتن ، آشكارا به معناي آن است كه آن لحظه ها ، اينك وجود ندارند .
اگر عشق را از جريان عادي زندگي جدا كنيم – از نان برشته ي داغ ، چاي بهاره ي خوش عطر ، قوطي كبريت ، دستگيره هاي گلدار و ماهي تازه – عشق همان تخيلات باطل گذرا خواهد بود .
بهترين دوست انسان ، انسان است نه كتاب .
تنها اعتقاد به اينكه سعادت ، دور از دسترس ماست ، سعادت را دور از دسترس ما نگه مي دارد .
هيچ قله اي ، آخرين قله نيست . رسيدن غم انگيز است . راه بهتر از منزلگاه است . برويم بي آنكه به رسيدن بينديشيم ، اما واقعا برويم .
حافظه براي عتيقه كردن عشق نيست براي زنده نگه داشتن عشق است .
يك بار ، يك بار ، و فقط يك بار مي توان عاشق شد . عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق انديشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق .... يك بار ،فقط يك بار . بار دوم ديگر خبري از جنس اصل نيست .
نگذاريم كه عشق در حد خاطره حقير و مصرفي شود .
مگذار كه عشق به عادت دوست داشتن تبديل شود .
ديگر سخن گفتن عاشقانه دليل عشق نيست ، آواز عاشقانه خواندن دليل عاشق بودن .
نمي شود كه تو باشي
مشكل اين است كه از همه روياهاي خوش آغاز دور مي شويم و اين دور شدن به معناي قبول سلطه ي بي رحمانه زمان است . بر سر قول و قرارهاي نخستين نماندن ، باور پيرشدگي روح است و خواجگي عاطفه .
بعضي ها را ديده ام كه از وقت كم شكايت مي كنند . آنها مي گويند : حيف كه نمي رسيم . گرفتاريم . وقت نداريم . عقبيم .... . اينها واقعا بيمار خيالبافي هاي كاهلانه خود هستند . وقت علي الاصول بسيار بيش از نياز انسان است . ما وقت بي مصرف مانده و بوي نا گرفته بسياري در كيسه هايمان داريم : وقتي كه فنا مي كنيم ، مي سوزانيم ، به بطالت مي گذرانيم .
نگفتن همان دروغ گفتن است – قدري كثيف تر .
مي توان به سادگي عاشق شد اما عشق ساده نيست .
مي داني كه " اشتباه شنيدن " چه قدر غم انگيز است ؟ هيچ مي داني اگر يك روز حرفي را از من نقل كني كه من گفتن آن را انكار كنم و تو شنيدن آن را اصرار ، چه پيش خواهد آمد ؟ تاسف ... تاسف .... نفسم گرفت.
عشق به اعتبار مقدار دوام عشق است نه شدت ظهورش .
عشق به ديگري ابزاري است براي زيباتر و زيباتر ساختن زندگي .
نمي شود كه با چيزي كه به آن اعتقادي نداري كنار بيايي و باز هم كسي باشي . آبرومند باشي . شريف باشي . چيزي باشي .
حكومت خوبان ، خوبان را مردود نمي كند . خانه نشين شدن خوبان ، حمله ي قلبي حكومت است . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:32 توسط فرانک |
|
|
کوچه های کوتاه
نادر ابراهیمی و ....
انتشارات روزبهان مجموعه ای از داستان های کوتاه از آقای ابرهیمی و شاگردانشون هست . به نظرم کار جالب و تشویق کننده ای بوده اما خوب در کل کتاب جالبی نیست . اکثر داستانهاش را نپسندیدم . خیلی سبکشون قدیمی و سطحی بود . از اون دست داستانهایی که می خوان لقمه را تا آخرین حد بجون و بعد بذارن دهن خواننده . مثلا سوژه داستانی که می خواد در مورد بی تفاوتی مردم نسبت به غم دیگران صحبت کنه اینه که طرف می یاد بره سوار اتوبوس شه می بینه یک سگ مرده افتاده و مردم نگاهش می کنن چند ایستگاه بعد یک دختر مرده می بینه که مردم همون طور دورش ایستادن . این موارد را در هاله هم نمی گه ها دقیقا به همین شفافی که من گفتم بیان می کنه . یک چیز در حد انشاهای دبستانمون . از هر نویسنده دو داستان نقل کرده که قصه های امیر شهرابی و سحر نوراحمر از همه قشنگ تر و به نظر من در حد خوبی بودند . به خصوص از داستان های آقای شهرابی خیلی خوشم اومد . شاید از اونجایی که خوندم آقای ابراهیمی فردی سیاسی بوده و مدتی به دلیل متهم بودن توی جریان خرداد 42 به زندان می ره نظرم ازش برگشته که زیاد هم کتابهاش به دلم نمی شینه. " گمونم بهتره برم سراغ رمانهاشون .
قسمت های زیبایی از کتاب کاش می شد زمان را کمی ، فقط کمی به عقب بکشم و یک بار دیگر زندگی را آن گونه که خودم می خواهم بسازم ، نه آن طور که خواستند ....
او زنده است . کاش زنده باشد . هر چند اگر مرده بود ، همه چیز را راحت تر می پذیرفتم : ماندنش را . این که هرگز برنگشت .
گاهی برای بزرگترین آرزوها ، فقط یک جمله بس است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 19:33 توسط فرانک |
|
|
مصابا و رویای گاجرات
نادر ابراهیمی
انتشارات امیرکبیر
کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه آقای ابراهیمی است . داستان ها هم جذابیتشون بیش از آنکه بر مبنای موضوع یا چهارچوب باشه بر همون نثر خاص آقای ابراهیمی تکیه داره . یکی از کتاب هایی که واقعا عاشقش هستم "بار دیگر شهری که دوست می داشتم " بوده واسه همین تصمیم گرفتم برم سراغ کتاب های نادر ابراهیمی اما این کتاب که فعلا به دلم ننشست . چند تا از داستانهاش خوب بود دوسشون داشتم اما اکثرا را نپسندیدم . تصلیح که در حقیقت یک نوشته انشا گونه زیباست .
شاهزاده بزرگ گریان گفت : اینک آمده ام و برای تمام دیرآمدن ها از من چیزی بخواه ورای آنچه همیشه خواسته بودی .
من یک پرنده-خدا بود درویش ! بزرگ پرندگان ، چون سیمرغ ، مغرور و بی مهابا . و عشق ، عشق .... عشق مرا تحقیر کرد ای درویش!
عشق ایثار نیست ، دروغ است.
عشق یک بازی است برای آن کس که از هر بازی دیگری خسته شده است .
هیچ چیز در دنیا فرو ریزنده تر از عشق نیست . غرض عشق ، تنها افسانه آفرینی است .
در هر سلام فقط مفهوم یک خداحافظی نهفته است . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 22:38 توسط فرانک |
|
|
مثل ماه شب چهارده
هوشنگ مرادي كرماني
انتشارات معين
يكي از فرهنگسراها اقدام به برگزاري كلاس كاريكاتور مي كند و استاد اين درس به بچه هاي نوجوان كلاسش طرز جديدي از نگاه كردن و بزرگ نمايي زشتي صورت ها را نشان مي دهد . تمرين كشيدن كاريكاتور صورت افراد محل براي معلم و بچه ها مشكلاتي را ايجاد مي كند . خود داستان زياد بامزه نيست اما چون توش پر كاريكاتوره يك جورايي جالب شده . كتاب يك حالت تلنگر داشت مي ديدم حتي كسايي كه ادعاي تحمل بالا داشتند با ديدن كاريكاتورشون ، ناراحت مي شدند . اولش فكر كردم ناراحت نمي شم كسي كاريكاتورم را بكشه اما بعد كه خوب فكر كردم ديدم نه يك چيزايي هست كه روش حساسم اگه تمركز عكس رو اونا باشه بدجور هم ناراحت مي شم . كرماني در سال 1992 از سوي داوران جايزه جهاني هانس كريستين اندرسن ، برلين به دليل تاثيرعميق و گسترده در ادبيات كودكان جهان به عنوان نويسنده برگزيده سال 1992 انتخاب شد. نگید چه تند تند می خونم این کتاب های آخری کتاب های کم حجم در حد نوجوانان بود ۲ ساعته خونده می شد .
قسمت هاي زيبايي از كتاب پيرها بر اثر سال ها زندگي و رنج و سختي و آرزوهاي برآورده نشده ، هي اخم كرده اند ، هي قهر كرده اند ، هي غصه خورده اند و چين هاي چهره شان فراوان و عميق شده . مناسب كاريكاتور!
توي دنيا هيچ چيز بهتر از خوشگلي نيست . خوشگل كه باشي توي بهشتي. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:38 توسط فرانک |
|
|
مرباي شيرين
هوشنگ مرادي كرماني
انتشارات معين جلال پسر بچه اي 13 ساله است كه روزي قادر نيست در شيشه مرباي صبحانه را باز كند و براي اين كار از مادر ، همسايه ، دوستان و.... كمك مي گيرد اما هيچ كس قادر به باز كردن در شيشه نمي شود . جلال به سراغ بقال محل مي رود و در آنجا متوجه مي شوند در شيشه هيچ يك از مرباهاي كارخانه شبدر باز نمي شود و .... بد نيست يك كتاب ساده در حد نوجوانان اما خوندنش خالي از لطف هم نيست . يك جوري به نوجوانان اخطار مي كنه كه با شيطنت هاي بيجا چطور روي دقت و بازده كار والدينشون اثر مي گذارند . در سال 80 خانم برومند با اقتباس از اين كتاب فيملي با بازي ماني نوري ، ليي رشيدي ، شريفي نيا ، رامين ناصر نصير ، ارژنگ اميرفضلي ، سيامك انصاري ، اميرحسين صديق و گوهر خيرانديش ساخته كه توي نقدها خوندم پيامي متفاوت از كتاب ارائه مي كنه اما ظاهار فيلم ساده و رواني هست و اغلب تماشاچي ها دوسش داشتن . اين كتاب از سوي كتاب خانه بين المللي مونيخ آلمان به عنوان كتاب برگزيده سال 1999 اعلام شده .
قسمت زيبايي از كتاب آن يكي را نمي خواهم اسمش را بياورم همه شما مي شناسيدش. آن كه هر روز دير مي آيد و الان هم آن گوشه سمت راست وايستاده و پيراهن چهارخانه و كت قهوه اي پوشيده . سبيل هاي پرپشتي دارد . مرتب دارد با بغل دستي اش حرف مي زند . . اسمش را نمي آورم و هرگز حاضر نيستم آبرويش را ببرم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:16 توسط فرانک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه
تمام سعي ام اينه مطالبم كوتاه بشه تا خوندنش زمان نبره و همين طور همه كارجاي كتاب را لو نده |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|